آخه تو دیگه چرا؟ تو که «امید ریاضی» بلدی، چرا نمیدونی که همیشه باس یه کاندوم تو جیبات داشته باشی؟
Archive for the ‘روزمره’ Category
ریاضیات کاربردی
Posted in روزمره on دوشنبه, ژانویه 28, 2008 | 3 Comments »
حسرت
Posted in روزمره on یکشنبه, ژانویه 27, 2008 | بیان دیدگاه »
چقدر سخته که در حوالی 30 سالگی ناگهان با این حقیقت تلخ مواجه شوی که «توانایی دوست داشتن کسی رو نداری»!
خدا:
Posted in روزمره on چهار شنبه, ژانویه 23, 2008 | بیان دیدگاه »
قُتِل الانسانُ ما اکفره
(هیچ آیهای مثل این آیه عظمت انسان رو نشون نمیده؛ فقط عظمت موجود مفلوکی مثل انسانه که میتونه خدای بینهایت رو این طوری به سیم آخر بکشونه.)
من دستگیرهای بر کنارهی رود ام، آنکه توان درآویختنام را دارد، درآویزد! من، چوبپای شما نیستم.
(نیچه)
پسرم!
Posted in روزمره on دوشنبه, ژانویه 21, 2008 | بیان دیدگاه »
نادانترین و احمقترین و خاسرترین و بدبختترین و فلانترین انسان کسی است که به داشتههای دیگران غبطه بخورد و ایشان را خوشبخت بپندارد.
(به گفتهی دلوز) بیماری دردناک نیچه، او را در دههی ماقبل جنوناش، در مرزهای زندگی قرار داده بود؛ و شاید این زندگی در مرزها و همپهلویی مستدام با مرگ، چنین بصیرت و درخششی به افکار رامنشدنی نیچه بخشیده بود. مگه میشه من تنپرور با یک آزادشدهی از آشویتس در یک سطح از ادراک هستی باشیم؟
کمکم [...]
الهیات حداکثری
Posted in روزمره on جمعه, دسامبر 28, 2007 | 2 Comments »
سحر ـ در حال پیتزا خوردن ـ ازم میپرسه: «بابا! خدا پیتزا رو از چی درست کرده؟»!
همینه دیگه!
Posted in روزمره on چهار شنبه, دسامبر 26, 2007 | بیان دیدگاه »
ساعت یک نصفهشب سحر بیدارم میکنه و میگه «بابا! از اینجا تا بالای آسمون دوسِت دارم.» کلی ذوقزده میشم و میخوابم. فردا صبح به ماماناش میگه «مامان! برام پفک میخری؟ من پفکو خیلی دوست دارم، از اینجا تا بالای آسمون.» کلی ذوقام زده میشه.
فرمان اعلای مردان بزرگ تاریخ:
Posted in روزمره, فلسفه on جمعه, دسامبر 21, 2007 | بیان دیدگاه »
بالغ شدن وخلاصی از آن پرورش فلجکنندهی عصر حاضر که نفع خود را در جلوگیری از رشد شما میبیند.
(نیچه)
خداااااااااااااا
Posted in روزمره on چهار شنبه, دسامبر 19, 2007 | بیان دیدگاه »
-خارجی- خیابان- گرگ و میش غروب.