پییر بوردیو: «نكتهی چشمگير در مورد تنوع پاسخهايى كه فلاسفه به پرسش ماهيت خاص اثر هنرى دادهاند، آنقدرها به توافق اين پاسخهاى متنوع در تأكيد نهادن بر بدون كاركرد، بدون غرض، و بلاعوض بودن اثر هنرى مربوط نمىشود كه به يگانگى و اشتراك همهی آنها (بجز، احتمالاً، مورد استثنايى ويتگنشتاين) در ميل يا خواست جاهطلبانهی كشف يك ذات فراتاريخى يا غير تاريخى. متفكر ناب، تجربهی خويش ـ يعنى تجربهی عضوى فرهيخته از يك حيطه يا جو اجتماعى خاص ـ را موضوع تأمل و بازانديشى خود قرار مىدهد، اما بدون عطف توجه به تاريخمندى تأمل خويش و تاريخمندى موضوع اين تأمل؛ و بدينترتيب (و با تفسير تجربهی خود به منزلهی تجربهی ناب اثر هنرى) اين تجربهی منفرد را به معيارى فراتاريخى براى هرگونه ادراك زيباشناختى بدل مىكند. ليكن اين تجربه، همراه با تمامى جنبههاى يكتا و منحصربهفردى كه بدان تعلق دارند (و احتمالاً ارزش آن تا حد زيادى مديون همين حس يكتا بودن است)، خود يك نهاد است؛ نهادى كه محصول ابتكار و ابداع تاريخى است و سنجش و ارزيابى مجدد فلسفهی وجود آن فقط به يارى تحليلى ممكن مىگردد كه خود به راستى امرى تاريخى است. اين نوع تحليل، يگانه تحليلى است كه مىتواند به طور همزمان سرشت تجربه و ظاهر كلى و جهانشمول آن را توضيح دهد؛ و همهی كسانى كه، به نحوى خام و سادهدلانه، در اين تجربه دخيل مىشوند اين كليت ظاهرى را واقعى مىپندارند، از جمله همهی فيلسوفانى كه بىخبر از شرايط اجتماعى تحقق اين تجربه، آن را مورد تأمل و بازانديشى قرار مىدهند.»
این مطلب قابل پذیرش خواهد بود، اگر جملهی مرکزی آن، یعنی «نهادى كه محصول ابتكار و ابداع تاريخى است» را نادیده بگیریم. شرط تحقق معرفت به این گزاره این است که بپرسیم چرا این نهاد و دقیقاً این نهاد حاصل شد و نه نهادی دیگر؟ آیا محصول تصادف بود؟ (انکار امکان معرفت)، آیا محصول همآوردی نیروهای تاریخی بود؟ (تبارشناسی مبتنی بر اصالت قدرت نیچه)، آیا ضرورتی فراتاریخی منتهی به آن شد؟ (ایدهآلیسم عینی هگل)، آیا نیازهای وجودی انسان و تبعات ناشی از پرتابشدگیاش در جهان به ممتاز شدن آثار هنری انجامید؟ (اگزیستانسیالیسم) آیا فطرت الهی انسانها، گرایش ذاتیشان به آنها را سبب شد؟ (فلسفهی دینی)، آیا…
ضرورت انتخاب حداقل یکی از این پاسخها (بهجز «تصادف»: انکار امکان معرفت) به معنای اجبار ما در بهرسمیت شمردن میل یا خواست ـ بهزعم بوردیو جاهطلبانهی ـ کشف یک ذات فراتاریخی یا غیر تاریخی (مانند «قدرت»، «امر مطلق»، «امر وجودی»، «فطرت الهی» و…) خواهد بود؛ و این یعنی همان «پرسپکتیویسم» نیچهای.