(به گفتهی دلوز) بیماری دردناک نیچه، او را در دههی ماقبل جنوناش، در مرزهای زندگی قرار داده بود؛ و شاید این زندگی در مرزها و همپهلویی مستدام با مرگ، چنین بصیرت و درخششی به افکار رامنشدنی نیچه بخشیده بود. مگه میشه من تنپرور با یک آزادشدهی از آشویتس در یک سطح از ادراک هستی باشیم؟
کمکم [...]
Archive for دسامبر, 2007
فروید عمل آوری شده در معجون فلسفه علم
Posted in فلسفه on شنبه, دسامبر 29, 2007 | بیان دیدگاه »
آخرین مقالهای که فروید نوشت (رئوس نظريهي روانکاوي، منتشرشده در سال 1940) در مقایسه با نوشتههایش در دههی 20، بهوضوح نشان از پختگی بیشتر افکار متأخر وی دارد، و این امر بهواسطهی تسلط نسبی وی بر مباحث فلسفه علم تشدید میشود. از دقیقترین بخشهای این مقاله این مطلب است:
«علم ما نيز مسألهاى مانند ساير [...]
الهیات حداکثری
Posted in روزمره on جمعه, دسامبر 28, 2007 | 2 Comments »
سحر ـ در حال پیتزا خوردن ـ ازم میپرسه: «بابا! خدا پیتزا رو از چی درست کرده؟»!
نوشتجات نابهنگام
Posted in فلسفه on پنجشنبه, دسامبر 27, 2007 | بیان دیدگاه »
برخلاف تصور عوامالناس فلسفی، مسألهی زبان در فلسفهی قارهای معاصر، مانند فلسفهی تحلیلی و حتی شدیدتر از آن، در مرکز تأملات فلسفی قرار گرفته است، بهطوریکه حتی در مواردی مرز بین فلسفه و ادبیات نیز کمرنگ شده است. اما آنچه که باعث تفاوت بین این دو ابرنحله شده، نحوهی برخورد آنها با زبان است. درحالیکه [...]
همینه دیگه!
Posted in روزمره on چهار شنبه, دسامبر 26, 2007 | بیان دیدگاه »
ساعت یک نصفهشب سحر بیدارم میکنه و میگه «بابا! از اینجا تا بالای آسمون دوسِت دارم.» کلی ذوقزده میشم و میخوابم. فردا صبح به ماماناش میگه «مامان! برام پفک میخری؟ من پفکو خیلی دوست دارم، از اینجا تا بالای آسمون.» کلی ذوقام زده میشه.
ما محکومین در پرده ی پنجم تراژدی
Posted in فلسفه on چهار شنبه, دسامبر 26, 2007 | بیان دیدگاه »
«در روزگار قدیم «نشانهی مرگ» چه برای کل بشریت و چه برای افراد، حکم سیخانَک دردناکی را داشت و بهنوعی نقطهی اوج معرفت و وجدان قرون وسطا محسوب میشد. اما آنتیتز مدرن آن، یعنی «نشانهی زندگی»، صادقانه بگویم، هنوز بیشتر به نجوایی ملایم شبیه است تا بانگی رسا، و تقریباً بوی ریاکاری از آن به [...]
فرمان اعلای مردان بزرگ تاریخ:
Posted in روزمره, فلسفه on جمعه, دسامبر 21, 2007 | بیان دیدگاه »
بالغ شدن وخلاصی از آن پرورش فلجکنندهی عصر حاضر که نفع خود را در جلوگیری از رشد شما میبیند.
(نیچه)
خداااااااااااااا
Posted in روزمره on چهار شنبه, دسامبر 19, 2007 | بیان دیدگاه »
-خارجی- خیابان- گرگ و میش غروب.
افسانه ی شیرین دین
Posted in روزمره on چهار شنبه, دسامبر 19, 2007 | بیان دیدگاه »
(غرق خون بود و نمیمرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانهی شیرین و به خواباش کردم)
چه واکسنی* یافتهایم در برابر ویروس خطرناک «وجدان»!
————————————-
توضیح بدیهی و ضروری: واکسن یک بیماری را از ویروسهای ضعیفشده (کنترلشده)ی همان بیماری میسازند.
سروکار ما با نژادی از خواجگان است، و برای خواجه هر زنی مانند دیگری است، زنی صرف، زنی فینفسه، موجودی که نزدیکی به او جاودانه ناممکن است.