شاید بزرگترین مشخصهی عصر حاضر «دموکراسی» باشد.
امتیاز علم جدید بر طالعبینی و سحر و… دموکراتیک بودن آن است. البته خوشبختانه علم جدید هنوز بهطور کامل در ورطهی لیبرالیسم نیافتاده و کماکان تفکر نهادگرایانه به بالندگیاش یاری میرساند.
شاید بزرگترین مشخصهی عصر حاضر «دموکراسی» باشد.
امتیاز علم جدید بر طالعبینی و سحر و… دموکراتیک بودن آن است. البته خوشبختانه علم جدید هنوز بهطور کامل در ورطهی لیبرالیسم نیافتاده و کماکان تفکر نهادگرایانه به بالندگیاش یاری میرساند.
ارسال شده در فلسفه | 5 Comments »
آخه تو دیگه چرا؟ تو که «امید ریاضی» بلدی، چرا نمیدونی که همیشه باس یه کاندوم تو جیبات داشته باشی؟
ارسال شده در روزمره | 3 Comments »
چقدر سخته که در حوالی 30 سالگی ناگهان با این حقیقت تلخ مواجه شوی که «توانایی دوست داشتن کسی رو نداری»!
ارسال شده در روزمره | بیان دیدگاه »
قُتِل الانسانُ ما اکفره
(هیچ آیهای مثل این آیه عظمت انسان رو نشون نمیده؛ فقط عظمت موجود مفلوکی مثل انسانه که میتونه خدای بینهایت رو این طوری به سیم آخر بکشونه.)
ارسال شده در روزمره | بیان دیدگاه »
من دستگیرهای بر کنارهی رود ام، آنکه توان درآویختنام را دارد، درآویزد! من، چوبپای شما نیستم.
(نیچه)
نادانترین و احمقترین و خاسرترین و بدبختترین و فلانترین انسان کسی است که به داشتههای دیگران غبطه بخورد و ایشان را خوشبخت بپندارد.
ارسال شده در روزمره | بیان دیدگاه »
متناظر با اوليه بودن تاريخي انديشهي اسطورهاي (تعاليهاي رخنهپوش)، در ساحت آگاهيهاي فردي نيز فهم عرفي هر انساني به طور آغازين بر رويکرد طبيعي (تعالي اشياء فيزيکي) قرار گرفته است. کواين اين امر را برآمده از نيازهاي پراگماتيستي افراد انساني ميداند و از اين منظر مطلوبيت و حتي امکان حذف اين اسطوره را (که وي آن را با اسطورهي اعداد اصم مقايسه ميکند) زير سوال ميبرد: «طرح مفهومى فيزيکي به بيان ما از تجربه سادگى مىبخشد چراکه در اين طرح تعداد بسيار زيادي از رويدادهاي حسى پراكنده به اصطلاحاً اشياء منفرد ربط داده ميشود؛ با اين حال، احتمال نمىرود كه هر جملهاى درباره اشياى فيزيکي را بتوان، حتى همراه با تغيير و پيچيدگى، به زبان پديدهشناختى ترجمه كرد. اشياى فيزيکي موجوداتى هستند مفروض كه بيان ما را از سيلان تجربهي حسى سرراست و ساده مىكنند، درست همانطور كه استفاده از اعداد اصم قوانين حساب را ساده مىكند. فقط از ديدگاه طرح مفهومى حساب مقدماتى اعداد گويا، حساب گستردهتر اعداد اصم و گويا وضع نوعى اسطوره مناسب را خواهد داشت كه از صدق واقعي (يعنى حساب اعداد گويا) سادهتر است و با اين حال آن صدق واقعي را به صورت جزئى پراكنده در بر دارد. مشابهاً از ديدگاه پديدهشناختى، طرح مفهومى اشياى فيزيکي اسطورهاى مناسب است كه سادهتر از صدق واقعي است و با اين همه آن صدق واقعي را به صورت جزئى پراكنده در بر دارد.»
ارسال شده در فلسفه | بیان دیدگاه »
پییر بوردیو: «نكتهی چشمگير در مورد تنوع پاسخهايى كه فلاسفه به پرسش ماهيت خاص اثر هنرى دادهاند، آنقدرها به توافق اين پاسخهاى متنوع در تأكيد نهادن بر بدون كاركرد، بدون غرض، و بلاعوض بودن اثر هنرى مربوط نمىشود كه به يگانگى و اشتراك همهی آنها (بجز، احتمالاً، مورد استثنايى ويتگنشتاين) در ميل يا خواست جاهطلبانهی كشف يك ذات فراتاريخى يا غير تاريخى. متفكر ناب، تجربهی خويش ـ يعنى تجربهی عضوى فرهيخته از يك حيطه يا جو اجتماعى خاص ـ را موضوع تأمل و بازانديشى خود قرار مىدهد، اما بدون عطف توجه به تاريخمندى تأمل خويش و تاريخمندى موضوع اين تأمل؛ و بدينترتيب (و با تفسير تجربهی خود به منزلهی تجربهی ناب اثر هنرى) اين تجربهی منفرد را به معيارى فراتاريخى براى هرگونه ادراك زيباشناختى بدل مىكند. ليكن اين تجربه، همراه با تمامى جنبههاى يكتا و منحصربهفردى كه بدان تعلق دارند (و احتمالاً ارزش آن تا حد زيادى مديون همين حس يكتا بودن است)، خود يك نهاد است؛ نهادى كه محصول ابتكار و ابداع تاريخى است و سنجش و ارزيابى مجدد فلسفهی وجود آن فقط به يارى تحليلى ممكن مىگردد كه خود به راستى امرى تاريخى است. اين نوع تحليل، يگانه تحليلى است كه مىتواند به طور همزمان سرشت تجربه و ظاهر كلى و جهانشمول آن را توضيح دهد؛ و همهی كسانى كه، به نحوى خام و سادهدلانه، در اين تجربه دخيل مىشوند اين كليت ظاهرى را واقعى مىپندارند، از جمله همهی فيلسوفانى كه بىخبر از شرايط اجتماعى تحقق اين تجربه، آن را مورد تأمل و بازانديشى قرار مىدهند.»
این مطلب قابل پذیرش خواهد بود، اگر جملهی مرکزی آن، یعنی «نهادى كه محصول ابتكار و ابداع تاريخى است» را نادیده بگیریم. شرط تحقق معرفت به این گزاره این است که بپرسیم چرا این نهاد و دقیقاً این نهاد حاصل شد و نه نهادی دیگر؟ آیا محصول تصادف بود؟ (انکار امکان معرفت)، آیا محصول همآوردی نیروهای تاریخی بود؟ (تبارشناسی مبتنی بر اصالت قدرت نیچه)، آیا ضرورتی فراتاریخی منتهی به آن شد؟ (ایدهآلیسم عینی هگل)، آیا نیازهای وجودی انسان و تبعات ناشی از پرتابشدگیاش در جهان به ممتاز شدن آثار هنری انجامید؟ (اگزیستانسیالیسم) آیا فطرت الهی انسانها، گرایش ذاتیشان به آنها را سبب شد؟ (فلسفهی دینی)، آیا…
ضرورت انتخاب حداقل یکی از این پاسخها (بهجز «تصادف»: انکار امکان معرفت) به معنای اجبار ما در بهرسمیت شمردن میل یا خواست ـ بهزعم بوردیو جاهطلبانهی ـ کشف یک ذات فراتاریخی یا غیر تاریخی (مانند «قدرت»، «امر مطلق»، «امر وجودی»، «فطرت الهی» و…) خواهد بود؛ و این یعنی همان «پرسپکتیویسم» نیچهای.
ارسال شده در فلسفه | بیان دیدگاه »
(به گفتهی دلوز) بیماری دردناک نیچه، او را در دههی ماقبل جنوناش، در مرزهای زندگی قرار داده بود؛ و شاید این زندگی در مرزها و همپهلویی مستدام با مرگ، چنین بصیرت و درخششی به افکار رامنشدنی نیچه بخشیده بود. مگه میشه من تنپرور با یک آزادشدهی از آشویتس در یک سطح از ادراک هستی باشیم؟
کمکم دارم به این نتیجه میرسم که شاید خدا حق داشت که ما رو در «کبد» آفرید! یکی از واژههای بهیادماندنی شهید آوینی «سیارهی رنج» بود، و یکی از کتابهای شاهکارش «فتح خون». شاید بد نباشه یه دفعه هم قبل از رسیدن محرم ـ همراه با حرکت کاروان غمبار امام حسین (ع) ـ این کتاب رو بخونیم. پیشنهادم همین بود.
آخرین مقالهای که فروید نوشت (رئوس نظريهي روانکاوي، منتشرشده در سال 1940) در مقایسه با نوشتههایش در دههی 20، بهوضوح نشان از پختگی بیشتر افکار متأخر وی دارد، و این امر بهواسطهی تسلط نسبی وی بر مباحث فلسفه علم تشدید میشود. از دقیقترین بخشهای این مقاله این مطلب است:
«علم ما نيز مسألهاى مانند ساير علوم دارد: در پس خصايص (ويژگيهاى) موضوع مورد بررسيمان كه بهطور مستقيم ادراك مىشوند، مىبايست چيزى ديگر بيابيم كه از قابليت ادراكى خاص اندامهاى حسى ما مستقلتر است و به آنچه مىتوان وضعيت واقعى امور پنداشت، شباهت بيشترى دارد. ما تصور نمىكنيم كه بتوان به اين مورد دوم دست يافت، زيرا پيدا است كه تمام استنتاجهاى جديدمان را بايد برحسب زبان ادراك بيان كنيم، زباني كه به هيچ وجه نمىتوانيم خود را از آن برهانيم. ليكن اس و اساس و محدوديت دانش ما نيز دقيقاً در همين موضوع نهفته است. درست مثل اين كه در فيزيك بگوييم: «اگر مىتوانستيم پديدهها را با وضوح كامل ببينيم، درمىيافتيم كه آنچه در ظاهر يك جسم جامد است، از ذرههايى با فلان شكل و فلان اندازه تشكيل گرديده كه فلان موقعيت نسبى را دارند.»… واقعيت همواره «ناشناختنى» باقى مىماند… در اين شيوه [روش روانکاوي]، برخي از فرايندهايي را كه بهخودىخود «ناشناختنى» هستند [ضمير ناخودآگاه] استنتاج مىكنيم و آنها را در ميان فرايندهايى كه برايمان خودآگاه اند درج مىكنيم. براى مثال، اگر بگوييم: «در اين مرحله، خاطرهاى ناخودآگاه به ميان آمد»، منظورمان اين است كه: «در اين مرحله، اتفاقى افتاد كه اصلاً نمىتوانيم آن را درك كنيم، اما اگر به ضمير آگاهمان راه يافته بود، در توصيفاش صرفاً مىتوانستيم بگوييم كه فلان و بهمان است.»
ارسال شده در فلسفه | بیان دیدگاه »